فرستاده در روز شنبه ۱۳۹۴/۰۴/۰۶ توسط وحيد معيني جزني

تک و تنها و خسته، آن هم حدود نیمه شب از هتل محل اقامت تا میدان نقش جهان را پیاده آمدم تا به درگاه حیرت انگیز مسجد شاه رسیدم. شب موسوم به چهارشنبه سوری بود اما خبری از بمباران های اپیدمیک هرساله نبود گرچه از دوردست ها صداهایی هر از گاهی شنیده می‌شد. اما احوال عمومی میدان، بطور باورنکردنی آرام و خلوت بود. از آرامش و سکوت میدان لذت عمیقی بردم و به آسمان پاکیزه اصفهان خیره شدم.



فرستاده در روز دوشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۰۳ توسط وحيد معيني جزني



فرستاده در روز جمعه ۱۳۹۳/۱۲/۲۹ توسط وحيد معيني جزني

تا اونجایی که یادمه، مش‌ممد، پیرمرد کوتاه و قد خمیده‌ای بود با عینک ته‌استکانی و سر و ریشی سفید و سیمایی گندمگون که علی رغم خطوط و شیارهای درهم و برهم پیشانی‌اش مردی بسیار آرام و ساده و وارسته بود. معمولاً جلیقه‌ای قهوه‌ای به تن داشت که رسم مردان قدیم بود و هر از چند گاهی بخاطر تیک مختصری که داشت یکی از چشم‌هاش می‌پرید و اهل محل به این چشمک‌ها عادت داشتند.

دکان محقر و کوچکی تو خیابون اقدسیه داشت که مثل افتادگی و تواضع خودش کمی پا به گود بود. پنجره‌ای رنگ و رو رفته با شیشه‌های پر از گردوغبار و مهمترین چیزی که توی مغازه‌ی ساده‌اش واسه خرید کردن فراهم بود نفت بود که همون دم در یک بشکه‌ی شیردار 120 لیتری بود که مخصوصاً زمستون‌ها مشتری‌های زیادی داشت. نفت، لیتری دو ریال و نیم بود و قیمت کل نفت اون یک بشکه می‌شد 300 ریال که البته اجاره یک اتاق هم در تهران اونروز حدوداً ماهی 400 تا 1000 ریال بود.

دومین چیزی که معمولاً ما ازش خرید می‌کردیم دفترچه 40 برگ و 60 برگ بود که با قیمت 6 و 9 ریال عرضه می‌شد. کبریت توکلی هم داشت که اون روزا جلدشون چوبی بود و در نهایت زیبایی و سلیقه بسته بندی شده بود که برعکس کبریت‌های امروزی با کوچکترین حرکت قسمت باروتی کبریت روی نوار زمخت جعبه‌ی آن، با صدایی که آدمو یاد سریال بالاتر از خطر می‌انداخت، شعله ور می‌شد. قیمت این کبریت‌ها یک ریال بود که هنوز چندتاشون توی دکوری خونه ما دست نخورده باقی است.

دکون مش ممد جزو مغازه‌های خلوت بحساب میومد و خودش اکثراً بیرون مغازه روی صندلی آبی ارجی که شاید مال دوران جنگ جهانی بود می‌نشست و تسبیحی در دست به جوی آب و رفت و آمد رهگذرها خیره می‌شد.

انواع نخ و سوزن و انگشت‌دونه، روشور و سفیدآب و سنگ پا و صابون مراغه، جارو و خاک انداز، فتیله‌های جور واجور چراغ، سدر و کافور و داروی نظافت، سایر اقلامی بود که تو دکان مش ممد پیدا می‌شد. گرمابه اقدسیه تقریباً روبروی دکون مش ممد بود که ساکنین، لوازم استحمام رو از ایشون میخریدند گرچه خود حموم لوازم استحمام به کفایت داشت.

نقل است که می‌گویند روزی از اون روزها خانمی که اهل اون محل نبوده و آشنایی‌ای هم با مش ممد نداشته گذارش به مغازه مش ممد میفته و چیزی رو که می‌خواسته درخواست می‌کنه. از شانس بد اون روز تیک مش ممد بنای پریدن می‌ذاره و خانم که از این مطلب بی‌خبر بوده وقتی پریدن یک پلک رو روی صورت نازنین مش ممد می‌بینه اوهام ناجوری به ذهنش خطور میکنه و گمان می‌کنه که مش ممد بخت برگشته داره چشمک‌های معنی دار ارسال می‌کنه. چشمک زدن از مش ممد همان و کشیده شدن دمپایی از پای اون خانم همانا.

اون روز مش ممد ضربات دردناک دمپایی رو روی صورت خودش حس می‌کنه و در نهایت تعجب علت رو جویا می‌شه و در پاسخ به جز فحاشی چیزی عایدش نمیشه.

نمیدونم این جمله از کدوم ادیب توانایی است که میگه:
لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود و کورباد چشمی که بی موقع بسته شود.
اما به هرحال حکایت بی‌موقع پریدن پلک مش ممد در آن روز آرام و به جوش آمدن بی‌موقع غیرت آن زن در آن ظهر گرم تابستان خاطره‌ای است که در این سال‌ها آویزه گوش من و ساکنین محل اقدسیه است.



فرستاده در روز جمعه ۱۳۹۳/۱۱/۰۳ توسط وحيد معيني جزني
«نصب مجسمه امیرکبیر بر فراز پله‌های بوستان ملت تهران»

استاد ابوالحسن خان صدیقی که سارنده مجسمه امیرکبیر و مجموعه‌ی ماندگاری از آثار حجمی دیگر از قبیل مجسمه فردوسی در میدان فردوسی و همچنین مجسمه خیام در بوستان لاله می‌باشد ساخت این مجسمه را در کارگاهی در ایتالیا طی سال‌های پایانی دوران پهلوی دوم تکمیل نمود اما انجام مرحله ارسال به ایران بدلیل مصادف شدن با بحران‌های داخلی ایران ناشی از انقلاب ٥٧ تا مهرماه سال ١٣٨٩ به تعویق افتاد.

فرزند مرحوم استاد صدیقی حکایت می‌کنند که پدر ایشان در یکسال آخر عمر, بارها این شعر را تکرار می‌کردند که «یوسف گمگشته بازآید به ایران, ابوالحسن خان غم مخور».

بازگشت این اثر نفیس که مرهون تلاش شهرداری تهران است متأسفانه در حالی اتفاق افتاد که استاد در سال ١٣٧٤ چشم از جهان فرو بسته بود و به تعبیر خودشان هرگز یوسف گمگشته را در کنعان ایران ندیدند. روحشان شاد.

اگر گذارتان به پارک ملت افتاد چشمی به فراز پله‌ها بیفکنید و کار استاد را از نزدیک مشاهده نمایید.



فرستاده در روز یکشنبه ۱۳۹۳/۰۷/۰۶ توسط وحيد معيني جزني

هربار از مقابل باغ موزه مینیاتور واقع در خیابان گلبرگ عبور می‌کردم این سوال در ذهنم نقش می‌بست که مگر می‌شود آثار نگارگری و مینیاتور را آن‌هم با آن قدر و قیمت و حساسیتی که در نگهداری از اینگونه امتعه (جمع مکسر متاع) هست در یک باغ در معرض نمایش عموم قرارداد؟ تا اینکه دیروز به پیش‌نهاد فخیمه‌ی بانوی گرامی، توقف نمودیم و پس از تهیه‌ی بلیط با ابهام و کنجکاوی به باغ درآمدیم.

به محض ورود، طبیعتاً در جست و جوی فضایی نمایشگاهی و مناسب تیتراژ بودیم، اما آنچه می‌دیدیم بیشتر همان باغ و بوستان بود و دار و درخت.

تا اینکه تابلوی سمت و سو داری که واژه «شروع» بر آن الحاق گردیده بود ما را به سمتی هدایت کرد. اینجاست که خرده فلزی ناچیز، بهتر از زبان نرم، هدایتگر می‌شود. پس بی‌درنگ به سمتی که حضرت تابلو اشارت فرموده بودند چرخیدیم و ناباورانه در مقابل چشمان‌مان ارگ تاریخی بم را مشاهده کردیم منتها در مقیاسی کوچک. گویی طی‌الأرض می‌نماییم. وانگهی تازه بر ما آشکار شد که هر آن چه از آثار دست ساز بشر که ریز باشد نام مینیاتور بر آن اطلاق می‌شود مانند همین کلیدبرق‌های خودمان که به کلید مینیاتوری معروف است. که نگارگری هم به واسطه‌ی ریزی و دقتی که در آفرینش آن صورت می‌پذیرد به مینیاتور، موسوم است.

 

 



فرستاده در روز شنبه ۱۳۹۳/۰۶/۲۲ توسط وحيد معيني جزني

قبل از مطالعه متن زیر بدینوسیله از دوستان و هموطنان عزیزم برای بازدید از این موزه دعوت بعمل می‌آورم. امیدوارم فرصت کافی و مناسبی را برای استفاده فرهنگی از این خانه موزه, اختصاص دهید. نشانی موزه: خیابان سپه (امام خمینی) بعد از شیخ هادی جنب بانک ملت پلاک ۲۴۹. ساعات بازدید: یکشنبه الی پنج شنبه از ساعت ۹ تا ۳:۴۵

چنانچه در مسیر شرق به غرب خیابان سپه (امام خمینی) از میدان حسن‌آباد و خیابان آشیخ هادی عبور نمایید در میان هیاهوی سرسام‌آور خودروها و موتورسیکلت‌ها عمارتی تاریخی را در سمت راست خود خواهید دید که مدت زیادی نیست که بازدید از آن برای عموم آزاد گردیده.

نام این عمارت تاریخی، موزه مقدم است که عمرش به عصر قاجار و شناسنامه‌اش به خاندان محمدتقی احتساب الملک که از درباریان عصر ناصری است بازمی‌گردد. طبیعی است که این خانه پس از فوت احتساب الملک, به دو ورثه‌ی شایسته‌اش حسن و محسن می‌رسد. حسن فعالیتهای زیادی در زمینه ادب و نویسندگی دارد که از آن میان می‌توان به خلق اثر نمایشنامه‌ای «جعفرخان از فرنگ برگشته» اشاره کرد. عمر حسن زیاد به دنیا نبود و در همان جوانی, کتاب عمرش به پایان رسید.

 

 

 



فرستاده در روز چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۶/۱۹ توسط وحيد معيني جزني

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مراسم تشییع فردا شانزدهم شهریور یکهزار و سیصد و نود و سه ساعت 9 صبح از بهشت زهرا به سمت روستای جزن نطنز. لطفاً اطلاع رسانی کنید.



فرستاده در روز شنبه ۱۳۹۳/۰۶/۱۵ توسط وحيد معيني جزني

زبونشون بعد از سال‌های طولانی باز می‌شه.

از بدو تولد که اصلاً چیزی برای گفتن ندارند یعنی اصلا حرف زدن بلد نیستند اما وقتی پا به سن میذارند تازه زبون درمی‌آرند و وقتی شروع می‌کنند به حرف زدن حالا نگو کی بگو, هی حرف میزنند و هربار چیزای تازه‌ای رو به زبون می‌آرند. عکس‌های قدیمی رو دوست دارم به خاطر همین که هر چی سن‌شون می‌ره بالا حرفاشون قشنگ‌تر می‌شه. به خاطر این که با اونا طعم خیلی چیزا رو که از دست دادی می‌شه چشید.

با اونا می‌شه عاشقی کرد, عاشقی‌ها رو مرور کرد, مهربونی رو آموخت, صفا رو مزه کرد, همدلی رو مغز کرد و چوب حراج به هر چی زد.

چندتا عکس نسبتاً قدیمی داشتم گفتم مرورش خالی از لطف نیست.

 

 

 



فرستاده در روز پنجشنبه ۱۳۹۳/۰۶/۱۳ توسط وحيد معيني جزني

شرح احوال اینجانب و. م. ج.

کم‌سابقه‌ترین ایام زندگی‌ام را این روزها سپری می‌کنم, روزهایی سرشار از انتظار و امید و توکل. شب‌های بی‌خوابی و اندوه و تفکر. تصور صندلی خالی و خانه‌ای روی آب.

این روزها احتیاج به سمعک ندارم گوشم خوب می‌شنود. فقط نمره عینکم تغییر کرده و نمی‌دانم به پایین یا بالا. دیگر آرزوهای سال پیش که در مخیله‌ام می‌پروراندم ندارم. خیلی انتظارم پایین آمده, مثل رمان خوشه‌های خشم اثر «اشتاین بک» با روزی 5 سنت هم حاضرم کار کنم. خیلی راحتم. دیگه دلم ماشین 200 میلیونی نمی‌خواد. غلط کردم همین Pulse هم از سرم زیاده.

 

دوازدهم شهریور ــ نیمکت خالی ــ کنار دریاچه پارک ملت



فرستاده در روز پنجشنبه ۱۳۹۳/۰۶/۱۳ توسط وحيد معيني جزني

سالهای پایانی دهه‌ی شصت و ذوق شرکت در کلاس‌های خوشنویسی با حضور کتابچه‌ای آموزشی به شیوه‌ای بی‌سابقه از استادی جوان, برهه‌ی خاصی بود و صفای ویژه‌ای را به بازار هنر کشاند.

اغلب آموزگاران خوشنویسی, تهیه‌ و استفاده از این کتاب را که مجموعه‌ای از رهنمودها و دستورالعمل‌های ظریف و علمی و کاربردی برای خوشنویسی است را به هنرجویان توصیه می‌نمودند.

چهار قرن پیش, میرعماد, رساله‌ای در باب اصول خوشنویسی تحریر کرد و نام «آداب المشق» بر آن نهاد. در همین کتاب است که میرعماد برای کتابت و خوشنویسی 12 قاعده وضع نمود که عبارتند از:
1.ترکیب  2.کرسی  3.نسبت  4.ضعف  5.قوت  6.سطح  7.دور  8.صعودمجازی  9.نزول مجازی  10.اصول  11.صفا  12.شأن

و اما کتاب نگاهی به ترکیب در نستعلیق که اثر استاد امیراحمد فلسفی است را می‌توان مختصر نگاهی به شیوه‌ی استاد کل حضرت میرعماد دانست که هر چند کوتاه و مختصر اما در نوع خود کم‌نظیر است. این جزوه را سال 1367 خورشیدی از فرهنگسرای یساولی «میدان انقلاب روبروی سینما کاپری» تهیه کردم. آن روزها دوران رونق خوشنویسی و کتب ارزشمندی بود که در این زمینه نشر می‌شد. من این کتاب را به قیمت 800 ریال تهیه کردم و از آن روز تا به حال شاید 20 بار این کتاب تجدید چاپ شده است و امروز قیمت آن 90 هزار ریال است.

امروز از شدت بیکاری سری به کتابهای شخصی زدم و این کتاب را بطور کامل اسکن نموده و به PDF تبدیل کردم. هدیه می‌کنم به کسانی که به خوشنویسی علاقمند هستند اما توانایی خرید کتاب آموزش خوشنویسی ندارند.

جهت دانلود کتاب نگاهی به ترکیب در نستعلیق,

اثر استاد امیراحمد فلسفی اینجا را کلیک کنید.



فرستاده در روز چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۶/۱۲ توسط وحيد معيني جزني
شنيدين ميگن قميش نيا ...

يعني ادا و اطوار در نيار...

تصوير زير «قميش» يا «دودوك» نام دارد.

دارم راجع بهش تحقيق مي‌كنم، از نتيجه‌ي تحقيقاتم مطلع خواهيد شد.



فرستاده در روز پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۷/۲۵ توسط وحيد معيني جزني



فرستاده در روز پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۷/۲۵ توسط وحيد معيني جزني
شعري از فريدون مشيري

چو از بنفشه بوی صبح برخیزد
هزار وسوسه در جان من برانگیزد
کبوتر دلم از شوق می‌گشاید بال
که چون سپیده به آغوش صبح بگریزد
دلی که غنچه‌ي نشکفته‌ي ندامت‌هاست
بگو به دامن باد سحر نیاویزد
فدای دست نوازش‌گر نسیم شوم
که خوش به جام شرابم شکوفه می‌ریزد
تو هم مرا به نگاهی شکوفه باران کن
در این چمن که گل از عاشقی نپرهیزد
لبی بزن به شراب من ای شکوفه‌ي بخت
که می خوش است که با بوی گل درآمیزد


برچسب‌ها: شكوفه اي بر شراب, فريدون مشيري, وحيد معيني جزني

فرستاده در روز پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۷/۲۵ توسط وحيد معيني جزني

آنها كه مي‌توانستند و شانس فراغت داشتند و اعتبارشان پر و پيمان بود و يارانه‌اشان مكفي، از پايتخت رفته‌اند يا به قولي گريخته‌اند. كه خداوند اجدادشان را رحمتي دوچندان افزايد. و آنان كه همچون ما ناتوان از رفتن‌اند شهر سربي‌اشان را در اين روز عيد پاييزي، پاك و و پاكيزه مي‌بينند و در هواي آرام و نسيم‌آورش، نفس نفس، لذت را در سينه فرو مي‌برند.

بازهم با خانواده براي بار چندم، محوطه مجموعه‌ي ديدني سعدآباد را گز، كرديم چون تهران چيزي جز هواي سعدآباد و تپه‌ي علي‌خان و زعفرانيه، و كلاغ‌هايي كه لابه لاي درختان سربه فلك كشيده قارقار، صبح را شب مي‌كنند و رفت و آمد ما و كل عمر ما را به سخره مي‌گيرند، چيزي براي تقديم ندارد.

آه ....

زعفرانيه ....

تو را كه مي‌بينم بر ضعف رانم افزوده مي‌شود.

و تو اي سعدآباد كه روزي چكمه‌پوشي چون رضاخان ميرپنج را بر گرده‌ات نشاندي و سعد و سعادتش را دوچندان نمودي،

تو را كه مي‌بينم بر سرشت غيرقابل اعتماد دنيا باورمندتر مي‌شوم.

تو را با صحنه‌هايي كه في‌البداهه كارگرداني مي‌كني مي‌شناسم.

مجموعه‌ي سعدآباد / پاييز 92
گوشه‌اي خلوت و دنج در كنار پلكاني سنگي
كه تصور مي‌كنم هشتاد سالي از عمرش گذشته باشد.



فرستاده در روز چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۷/۲۴ توسط وحيد معيني جزني
فرستاده در روز سه شنبه ۱۳۹۲/۰۷/۲۳ توسط وحيد معيني جزني
گاهي كه از شارع مصفاي وليعصر (پهلوي سابق) با آن چنارهاي رعنا و بناهاي خاطره انگيزش و شيرواني هاي مخصوص و پنجره‌ هاي چوبي اش و ترافيك كلافه كننده اش، عبور مي كنم مزه خوب آدماي قديم و حال و هوا و دلخوشي ها و آرزوهاي شان و نوع زندگي شان را در طول اين مسير، مرور مي كنم.

خياباني است بس طولاني كه نقل است مي‌گويند: بلندترين خيابان خاور ميانه است. گمان ميكنم از ميدان راه‌اهن تا ميدان تجريش، حدود 18 كيلومتري باشد. اين مسافت، معادل سه ساعت پياده‌روي است. البته پياده‌روي در مسير تاريخ 200 ساله‌ي تهران و مرور خاطرات گذشته كه به سادگي، سپري مي‌شود.

خياباني پر از ايستگاه خاطره، كه با ايستگاه مركزي راه‌آهن آغاز مي‌شود و به آخرين ايستگاه مترو در تجريش مي‌انجامد.

پر از نقاط قابل ايست. قهوه‌خانه‌هايي همچون قهو‌ه‌خانه‌ي آذربايجاني‌ها، مراكز مذهبي همچون مهديه تهران كه يادگار مرحوم كافي است. قصرها و تالارهايي همچون كاخ مرمر، تئاتر و سالن‌هاي اجتماعات شهري همچون تئاتر شهر كه قبلاً كافه شهرداري بوده، بستني فروشي‌ها و قنادي‌هاي سنتي، همچون گواهي و لادن، سينماهايي كه يادگار اواخر دهه‌ي چهل و اوايل دهه‌ي پنجاه هستند مانند: راديوسيتي و آتلانتيك و پوليدور. بازارهايي كه به سبك و سياق‌هاي متفاوت بنا شده‌اند مانند شانزه‌ليزه و بازار صفويه. كافه‌هايي كه در آن روزگار، مراكزي مدرن بودند همچون چاتاناگا كه هنوز به همان شيوه، اداره مي‌شوند.






برچسب‌ها: حمزه پسيان, سرتيپ حيدرقلي پسيان, كلنل محمدتقي خان پسيان, كوچه نصيبي, چهارراه پسيان

فرستاده در روز دوشنبه ۱۳۹۲/۰۷/۲۲ توسط وحيد معيني جزني
حدود هشتادسال از ساخت اين بناي مقدس و ساده مي‌گذرد. مسجدي محقر واقع در گذر بازارچه‌ي امامزاده يحيي، بين خيابان ري و سيروس كه وصفش در چند پست قبل به عرض مبارك رسيد. اينجا كمي بالاتر از گرمابه‌ي نواب است كه چهل و چهار سال پيش، قيصر، آنجا را قتلگاه ناپاكان كرد و تيغ انتقام برگلويشان كشيد.

مسجدي معروف به مسجد ابراهيم خان باشي كه گرمابه‌اي نيز با همين نام در مجاورت آن بنا نموده. تاريخ اتمام بناي مسجد، روز بيست و هفتم مهرماه 1313 است كه در آن برهه با ماه رجب سال 1353 قمري برابر بوده است. يعني هفته‌ي ديگر در آستانه‌ي هشتاد سالگي است.

كاشي كاري سردر با زمينه‌ي لاجوردي و خطي سپيد، در دو سطر كه سطر اول، اشاره‌اي به آيه‌ي معروفي از قرآن كريم دارد كه اهميت نيت پاك در ساخت مساجد را گوشزد مي‌نمايد (براستي مساجد خداوند را آن‌كسي آباد مي‌كند كه به خدا و به آخرت، ايمان دارد) و در سطر دوم، باني مسجد، خود را معرفي مي‌كند. حاج ميرزا علي آقا فرزند محمدابراهيم خان باشي.

پ.ن: كاشي‌ها خيلي جوان تر از سن‌شان مي‌نمايانند.
        اينطور نيست؟


برچسب‌ها: مسجد محمدابراهيم‌خان زير گذر بازارچه امامزاده يحيي

فرستاده در روز یکشنبه ۱۳۹۲/۰۷/۲۱ توسط وحيد معيني جزني
امام باقر (ع) فرمودند:

تو را به پنج چيز سفارش ميکنم:

   اگر مورد ستم واقع شدي ستم مکن،

   اگر به توخيانت کردند خيانت مکن،

   اگر تکذيبت کردند خشمگين مشو،

   اگر مدحت کنند شاد مشو،

   و اگر نکوهشت کنند، بي‌تابي مکن

امام محمد باقر(ع) پنجمين امام شيعه در روز اول رجب مصادف با روز جمعه در سال 57 هجري ديده به جهان گشود، پدر گرامي ايشان امام سجاد (ع) و مادر بزرگوارش فاطمه دختر امام حسن بود. به اين جهت ايشان را علوين و هاشمين (علوي و هاشمي از دو سو) خوانده‌اند. نام مبارك ايشان محمد و كنيه‌اش ابوجعفر است و داراي 4 لقب مشهور مي باشند. مشهورترين لقب ايشان باقر است كه پيش‌تر رسول خدا در حديث جابر بر ايشان نهاده اند. 3 ساله بود كه واقعه عاشورا اتفاق افتاد و 38 سال در كنار امامت پدر عزيزش امام سجاد(ع) بود و با شهادت ايشان در سال 95 هجري دوران امامت ايشان آغاز شد.

اين دوران به گواهي امام صادق (ع) نوزده سال و دو ماه ادامه يافت و با حكمراني پنج تن از خلفاي اموي هم زمان بود. از حضرت باقر(ع) برخورد سياسي عمومي با خلفاي هم عصرشان گزارش نشده اما هر گاه فرصت را مناسب مي‌ديد حكومت غاصبانه‌ي آنان را نفي مي‌كرد . هشام ابتدا مدتي امام را زنداني كرد اما به دليل تمايل زندانيان بر امام و ترس حكومت از شكل گيري قيام، ناگزير به آزاد كردن حضرت و برگرداندن ايشان به مدينه شد.

در آن وضعيت سياسي، مهم‌ترين سلاح امام در آن زمان قلم و دوات و تعليم و تربيت شاگردان الهي و پرورش فقيهان و دانشمنداني بود كه بتوانند مبيّن و مبلّغ آراي اهل بيت عليهم السلام در جامعه اسلامي باشند. همچنين آن حضرت به مناظره با مخالفان و سران اديان و مذاهب گوناگون پرداخت كه به اثبات اسلام و امامت ايشان و رويارويي با حکومت منتج شد و پايه گذار “نهضت علمي جعفري امام صادق (ع)” گشت.

سرانجام آن امام در اثر دسيسه هشام بن عبدالملك مسموم شد و به روز هفتم ذي الحجه از سال 114 هجري در سن 57 سالگي چشم از جهان فروبست و در بقيع به خاك سپرده شد. امام باقر(ع) علاوه بر علم عظيم الهي وحلم بي نظير داراي سجاياي اخلاقي بزرگي بودند.



فرستاده در روز شنبه ۱۳۹۲/۰۷/۲۰ توسط وحيد معيني جزني


برچسب‌ها: حسن احمدي جزني

فرستاده در روز جمعه ۱۳۹۲/۰۷/۱۹ توسط وحيد معيني جزني

ابزار رایگان وبلاگ