«نصب مجسمه امیرکبیر بر فراز پله‌های بوستان ملت تهران»

استاد ابوالحسن خان صدیقی که سارنده مجسمه امیرکبیر و مجموعه‌ی ماندگاری از آثار حجمی دیگر از قبیل مجسمه فردوسی در میدان فردوسی و همچنین مجسمه خیام در بوستان لاله می‌باشد ساخت این مجسمه را در کارگاهی در ایتالیا طی سال‌های پایانی دوران پهلوی دوم تکمیل نمود اما انجام مرحله ارسال به ایران بدلیل مصادف شدن با بحران‌های داخلی ایران ناشی از انقلاب ٥٧ تا مهرماه سال ١٣٨٩ به تعویق افتاد.

فرزند مرحوم استاد صدیقی حکایت می‌کنند که پدر ایشان در یکسال آخر عمر, بارها این شعر را تکرار می‌کردند که «یوسف گمگشته بازآید به ایران, ابوالحسن خان غم مخور».

بازگشت این اثر نفیس که مرهون تلاش شهرداری تهران است متأسفانه در حالی اتفاق افتاد که استاد در سال ١٣٧٤ چشم از جهان فرو بسته بود و به تعبیر خودشان هرگز یوسف گمگشته را در کنعان ایران ندیدند. روحشان شاد.

اگر گذارتان به پارک ملت افتاد چشمی به فراز پله‌ها بیفکنید و کار استاد را از نزدیک مشاهده نمایید.


برچسب‌ها: استاد ابوالحسن صدیقی, ابوالحسن خان غم مخور, بوستان ملت, پارک ملت

فرستاده در روز یکشنبه 1393/07/06 توسط وحيد معيني جزني

هربار از مقابل باغ موزه مینیاتور واقع در خیابان گلبرگ عبور می‌کردم این سوال در ذهنم نقش می‌بست که مگر می‌شود آثار نگارگری و مینیاتور را آن‌هم با آن قدر و قیمت و حساسیتی که در نگهداری از اینگونه امتعه (جمع مکسر متاع) هست در یک باغ در معرض نمایش عموم قرارداد؟ تا اینکه دیروز به پیش‌نهاد فخیمه‌ی بانوی گرامی، توقف نمودیم و پس از تهیه‌ی بلیط با ابهام و کنجکاوی به باغ درآمدیم.

به محض ورود، طبیعتاً در جست و جوی فضایی نمایشگاهی و مناسب تیتراژ بودیم، اما آنچه می‌دیدیم بیشتر همان باغ و بوستان بود و دار و درخت.

تا اینکه تابلوی سمت و سو داری که واژه «شروع» بر آن الحاق گردیده بود ما را به سمتی هدایت کرد. اینجاست که خرده فلزی ناچیز، بهتر از زبان نرم، هدایتگر می‌شود. پس بی‌درنگ به سمتی که حضرت تابلو اشارت فرموده بودند چرخیدیم و ناباورانه در مقابل چشمان‌مان ارگ تاریخی بم را مشاهده کردیم منتها در مقیاسی کوچک. گویی طی‌الأرض می‌نماییم. وانگهی تازه بر ما آشکار شد که هر آن چه از آثار دست ساز بشر که ریز باشد نام مینیاتور بر آن اطلاق می‌شود مانند همین کلیدبرق‌های خودمان که به کلید مینیاتوری معروف است. که نگارگری هم به واسطه‌ی ریزی و دقتی که در آفرینش آن صورت می‌پذیرد به مینیاتور، موسوم است.

 

 


برچسب‌ها: باغ موزه مینیاتور میراث جهانی ایران, خیابان گلبرگ

فرستاده در روز شنبه 1393/06/22 توسط وحيد معيني جزني

قبل از مطالعه متن زیر بدینوسیله از دوستان و هموطنان عزیزم برای بازدید از این موزه دعوت بعمل می‌آورم. امیدوارم فرصت کافی و مناسبی را برای استفاده فرهنگی از این خانه موزه, اختصاص دهید. نشانی موزه: خیابان سپه (امام خمینی) بعد از شیخ هادی جنب بانک ملت پلاک ۲۴۹. ساعات بازدید: یکشنبه الی پنج شنبه از ساعت ۹ تا ۳:۴۵

چنانچه در مسیر شرق به غرب خیابان سپه (امام خمینی) از میدان حسن‌آباد و خیابان آشیخ هادی عبور نمایید در میان هیاهوی سرسام‌آور خودروها و موتورسیکلت‌ها عمارتی تاریخی را در سمت راست خود خواهید دید که مدت زیادی نیست که بازدید از آن برای عموم آزاد گردیده.

نام این عمارت تاریخی، موزه مقدم است که عمرش به عصر قاجار و شناسنامه‌اش به خاندان محمدتقی احتساب الملک که از درباریان عصر ناصری است بازمی‌گردد. طبیعی است که این خانه پس از فوت احتساب الملک, به دو ورثه‌ی شایسته‌اش حسن و محسن می‌رسد. حسن فعالیتهای زیادی در زمینه ادب و نویسندگی دارد که از آن میان می‌توان به خلق اثر نمایشنامه‌ای «جعفرخان از فرنگ برگشته» اشاره کرد. عمر حسن زیاد به دنیا نبود و در همان جوانی, کتاب عمرش به پایان رسید.

 

 

 


برچسب‌ها: موزه مقدم, خانه مقدم, دکتر محسن مقدم, سلما کویومجیان

فرستاده در روز چهارشنبه 1393/06/19 توسط وحيد معيني جزني

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مراسم تشییع فردا شانزدهم شهریور یکهزار و سیصد و نود و سه ساعت 9 صبح از بهشت زهرا به سمت روستای جزن نطنز. لطفاً اطلاع رسانی کنید.


برچسب‌ها: حبیب سمنانی

فرستاده در روز شنبه 1393/06/15 توسط وحيد معيني جزني

زبونشون بعد از سال‌های طولانی باز می‌شه.

از بدو تولد که اصلاً چیزی برای گفتن ندارند یعنی اصلا حرف زدن بلد نیستند اما وقتی پا به سن میذارند تازه زبون درمی‌آرند و وقتی شروع می‌کنند به حرف زدن حالا نگو کی بگو, هی حرف میزنند و هربار چیزای تازه‌ای رو به زبون می‌آرند. عکس‌های قدیمی رو دوست دارم به خاطر همین که هر چی سن‌شون می‌ره بالا حرفاشون قشنگ‌تر می‌شه. به خاطر این که با اونا طعم خیلی چیزا رو که از دست دادی می‌شه چشید.

با اونا می‌شه عاشقی کرد, عاشقی‌ها رو مرور کرد, مهربونی رو آموخت, صفا رو مزه کرد, همدلی رو مغز کرد و چوب حراج به هر چی زد.

چندتا عکس نسبتاً قدیمی داشتم گفتم مرورش خالی از لطف نیست.

 

 

 


برچسب‌ها: کلیسای وانک جلفای اصفهان, بوستان آب و آتش, مسجد فرازنده

فرستاده در روز پنجشنبه 1393/06/13 توسط وحيد معيني جزني

شرح احوال اینجانب و. م. ج.

کم‌سابقه‌ترین ایام زندگی‌ام را این روزها سپری می‌کنم, روزهایی سرشار از انتظار و امید و توکل. شب‌های بی‌خوابی و اندوه و تفکر. تصور صندلی خالی و خانه‌ای روی آب.

این روزها احتیاج به سمعک ندارم گوشم خوب می‌شنود. فقط نمره عینکم تغییر کرده و نمی‌دانم به پایین یا بالا. دیگر آرزوهای سال پیش که در مخیله‌ام می‌پروراندم ندارم. خیلی انتظارم پایین آمده, مثل رمان خوشه‌های خشم اثر «اشتاین بک» با روزی 5 سنت هم حاضرم کار کنم. خیلی راحتم. دیگه دلم ماشین 200 میلیونی نمی‌خواد. غلط کردم همین Pulse هم از سرم زیاده.

 

دوازدهم شهریور ــ نیمکت خالی ــ کنار دریاچه پارک ملت



فرستاده در روز پنجشنبه 1393/06/13 توسط وحيد معيني جزني

سالهای پایانی دهه‌ی شصت و ذوق شرکت در کلاس‌های خوشنویسی با حضور کتابچه‌ای آموزشی به شیوه‌ای بی‌سابقه از استادی جوان, برهه‌ی خاصی بود و صفای ویژه‌ای را به بازار هنر کشاند.

اغلب آموزگاران خوشنویسی, تهیه‌ و استفاده از این کتاب را که مجموعه‌ای از رهنمودها و دستورالعمل‌های ظریف و علمی و کاربردی برای خوشنویسی است را به هنرجویان توصیه می‌نمودند.

چهار قرن پیش, میرعماد, رساله‌ای در باب اصول خوشنویسی تحریر کرد و نام «آداب المشق» بر آن نهاد. در همین کتاب است که میرعماد برای کتابت و خوشنویسی 12 قاعده وضع نمود که عبارتند از:
1.ترکیب  2.کرسی  3.نسبت  4.ضعف  5.قوت  6.سطح  7.دور  8.صعودمجازی  9.نزول مجازی  10.اصول  11.صفا  12.شأن

و اما کتاب نگاهی به ترکیب در نستعلیق که اثر استاد امیراحمد فلسفی است را می‌توان مختصر نگاهی به شیوه‌ی استاد کل حضرت میرعماد دانست که هر چند کوتاه و مختصر اما در نوع خود کم‌نظیر است. این جزوه را سال 1367 خورشیدی از فرهنگسرای یساولی «میدان انقلاب روبروی سینما کاپری» تهیه کردم. آن روزها دوران رونق خوشنویسی و کتب ارزشمندی بود که در این زمینه نشر می‌شد. من این کتاب را به قیمت 800 ریال تهیه کردم و از آن روز تا به حال شاید 20 بار این کتاب تجدید چاپ شده است و امروز قیمت آن 90 هزار ریال است.

امروز از شدت بیکاری سری به کتابهای شخصی زدم و این کتاب را بطور کامل اسکن نموده و به PDF تبدیل کردم. هدیه می‌کنم به کسانی که به خوشنویسی علاقمند هستند اما توانایی خرید کتاب آموزش خوشنویسی ندارند.

جهت دانلود کتاب نگاهی به ترکیب در نستعلیق,

اثر استاد امیراحمد فلسفی اینجا را کلیک کنید.


برچسب‌ها: امیر احمد فلسفی, میرعماد, نگاهی به ترکیب در نستعلیق

فرستاده در روز چهارشنبه 1393/06/12 توسط وحيد معيني جزني

ساعتی پیش از خانه که در آمدم با پلاکارد سیاهی که سردر خانه مجاور نصب بود مواجه شدم. متن روی پلاکارد را که خواندم بر افسردگی‌ام افزوده شد که این روزها گریبانم را سخت می‌فشارد.

باورم نمی‌شد که این سالها همسایه‌ی دیوار به دیوار شخصی بوده‌ام که به «پدر علم حقوق ایران» معروف است.

صاحب تالیفات فراوانی بالغ بر 45 جلد و چندین مقاله‌ی معتبر و مستند.

بیوگرافی

ناصر کاتوزیان در ۱۳۰۶ خورشیدی در تهران متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در دبستان اقبال به اتمام رساند و دوران دبیرستان را در دبیرستان علمیه طی کرد. سپس وارد دانشگاه تهران شد و به تحصیل در رشته حقوق پرداخت. در ادامه تحصیلات خود رشته حقوق قضا را انتخاب کرد و در سال ۱۳۳۹ با دفاع از رساله دکتری خود با عنوان «وصیت» به اخذ عنوان دکترای حقوق نایل شد. محمود شهابی خراسانی از اساتید مهم وی در زمینه حقوق است. ناصر کاتوزیان در تدوین اولین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران شرکت داشت. ناصر کاتوزیان پس از انقلاب فرهنگی ۱۱ سال از استادی دانشگاه تهران برکنار شد تا آنکه مجدداً از وی دعوت به عمل آمد. وی را پدر علم حقوق ایران نیز می‌خوانند.

او تاکنون حدود ۴۵ جلد کتاب تألیف کرده‌است، که اکثر آن‌ها کتب آموزشی دانشگاهی هستند.

کاتوزیان یکی از نویسندگان اصلی پیش‌نویس قانون اساسی جمهوری اسلامی بود. وی در انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی در سال ۱۳۵۸ شرکت کرده که موفق به راهیابی به مجلس نشد.

ایشان امروز سه شنبه یازدهم شهریور 1393 بر اثر عفونت ریه دارفانی را وداع گفتند.


برچسب‌ها: دکتر امیرناصر کاتوزیان

فرستاده در روز سه شنبه 1393/06/11 توسط وحيد معيني جزني



فرستاده در روز چهارشنبه 1393/05/29 توسط وحيد معيني جزني
افسانه حیات دو روزی نبود بیش

آن هم کلیم با تو بگویم چه سان گذشت

یک روز صرف بستن دل شد به این و آن

روز دگر به کندن دل زین و آن گذشت

::::::::::::: کلیم کاشانی :::::::::::


برچسب‌ها: وحید صادقی, وحید معینی جزنی, شهرام نجفقلی, رضا پورقلی

فرستاده در روز دوشنبه 1393/05/20 توسط وحيد معيني جزني



فرستاده در روز جمعه 1393/05/17 توسط وحيد معيني جزني



فرستاده در روز دوشنبه 1393/05/06 توسط وحيد معيني جزني

شايد نكاتي ارزنده و عالي از حضرت بودا باشد. شاید کسی خواسته با نیتی پاک, مفاهیم و ارزشهایی والا را به بودا نسبت دهد. نمیدانم, به هر روي متن زیبایی به نظرم رسید و با كسب اجازه از بزرگواران, خصوصاً دكتر منتصري دوست داشتني، با سليقه‌ي شخصي به فارسي برگرداندم.

اميدوارم راهگشا باشد.

از خودگذشتگي، اوج موفقيت است.
تسلط بر نفس، بالاترين ثروت است.
يافتن راهي براي خدمت به ديگران، بهترين حالت است.
هشياري دائمي، مهمترين قاعده اخلاقي است.
وارستن از هر چيزي، بهترين درمان است.
پيروي نكردن از شيوه‌هاي متداول، مهمترين نوع برخورد است.
هدايت و كنترل احساسات، بهترين شعبده بازي است.
وارستگي، بالاترين نوع سخاوت است.
افكار صلح جو و مسالمت آميز، بالاترين نوع نيكي است.
تواضع و فروتني، بالاترين نوع شكيبايي، است.
عدم نگراني از كسب نتيجه، مهمترين نوع تكاپو و تلاش است.
پروردن ذهن سيال و پيش رونده، مهمترين مراقيه و عبادت است.
مشاهده سراسري افق و منظر، اوج دانايي و فرزانگي، است.



فرستاده در روز سه شنبه 1393/04/31 توسط وحيد معيني جزني

سال 1352 پشت بام خانه پدري



فرستاده در روز شنبه 1393/04/14 توسط وحيد معيني جزني

اسم و فاميل خوش تركيبي داشت و توي دهن، قشنگ مي‌چرخيد. هم اسمش بزرگ بود و هم فاميلي‌اش كه علاوه بر زيبايي، اشاره‌اي هم به هويتش داشت. «سيدعلي» حدود چهل سال پيش، بچه محل و همبازي كوچه بود. گرچه تقريباً همسن بوديم ولي هرگز توي يك مدرسه درس نخونديم چون اون مدرسه‌ي اسلامي مي‌رفت و من مدرسه ملي(غيرانتفاعي). پدرش آخوند پاره‌وقت بود. اينكه مي‌گم پاره وقت به خاطر اين بود كه از صبح تا 2 بعد از ظهر كارمند بيمارستان فيروزآبادي بود و بعد از ظهرها عمامه مشكي كوچكي رو به سرش مي‌پيچيد و معمم مي‌شد و با اجراي چند تا روضه‌ي گريه‌دار و پرحرارت، تو چند تا خونه‌ كه قبلاً وقت گرفته بودند و خود ما هم در زمره‌ي همين خونه‌ها بوديم، امور زندگي پرعائله‌اش رو مي‌چرخوند. ماشالله حاج‌آقا يكي دوتا و سه تا و چهارتا بچه هم كه نداشت. هزارماشالله هفتا بچه‌ شبيه نمودار رشد توي اكسل.

اسم كوچيك حاج‌اقا، سيد منيرالدين بود، اما همه بهش مي‌گفتند حاج‌آقا پيغمبرزاده. علي‌رغم قيافه نحيف و تكيده‌اي كه داشت جذاب و نوراني هم بود. با عينك معروف به ته‌استكاني و ريشي كوتاه و مرتب كه توي اون دوران كه من يادم هست كمي هم جوگندمي بود. اهل تويسركان بودند و يكي از ژست‌ها و پزهاشون بكاربردن اصطلاحات و واژه‌هاي اون حوالي بود.

پنج‌تا دختر و دوتا پسر (سيدهاشم و سيدعلي) حاصل زندگي مشترك سيدمنيرالدين و زن‌آقا، متعلقه‌ي حاج آقا بود كه ما بهش مي‌گفتيم زن‌آقا. ولي سيدعلي يه چيز ديگه بود.

سيدعلي بچه‌ي زحمتكشي بود. انرژي، مثل چاه نفت ازش فوران مي‌كرد. نميتونست آروم بشينه. مرض تعمير و و رفع اشكال داشت. خوش مشرب بود و ساده. اجتماعي بود و اهل نماز و عبادت. مؤدب بود و حرف گوش كن. درس نخوند ولي باهوش بود. خصوصاً تو كاراي فني.

 

 

 


برچسب‌ها: سيدعلي پيغمبرزاده, سيدمنيرالدين پيغمبرزاده, كوچه شهريور خيابان اقدسيه

فرستاده در روز شنبه 1393/04/14 توسط وحيد معيني جزني

سالها پيش، يك جايي يك عبارتي تو يك دست نوشته‌اي خوندم، قشنگ بود،

«همه مي‌نويسند براي به ياد سپردن و من مي‌نويسم براي از ياد بردن»

حال و هواي اون روزا مي‌طلبيد تا اين جمله به آدم يه حال خاصي بده، خداييش نه كه اين عبارت به دلم نشست، به همون شدت توي ذهن كوچيكم حك شد. خيلي باهاش فاز مي‌شدم. مي‌دونيد يك جورايي به قواعد هندسي ذهنت پوزخند مي‌زنه، مثلن مي‌شه يه كاري كرد و انگيزه و انتظار ديگه‌اي داشت.

واقعيت اينه كه اون روزا هيچي از ذهن، زدوده نمي‌شد. 100 تا شماره تلفن و هزار بيت شعر و اسم بچه‌هاي بقال سركوچه‌ خالم اينا و تعداد پسربچه‌هاي همبازي تو محل آيزنه با اسم و مشخصات و سن و سالشون.

علاوه بر اينا يك چيزي بود كه حافظه‌ي اون روزا رو از حافظه‌هاي امروزي متمايز مي‌كرد و اون معرفت و شناخت نسبت به همنوع بود كه امروزه به الزايمري شديد مبتلا شده. اين روزا از ياد بردن، كار بسيار ساده‌ايه و به ذهن سپردن، شق القمره.



فرستاده در روز دوشنبه 1393/04/09 توسط وحيد معيني جزني

اولين آشنايي‌ام با آثار «سعدي شيرازي» به سال‌هاي آغازين راهنمايي برمي‌گردد كه يكي از فصل‌هاي كتاب فارسي‌مان موضوع «گلستان سعدي» بود و انگيزه‌ي شيخ از تحرير آن به صورتي مجمل و اديبانه و حكمت‌آميز آمده بود.

ديباچه‌ي گلستان با عباراتي سحرآميز و در اوج كلام ادبي نوشته شده. حال و هوايي صنوبري، حوضي از واژه‌هاي نقره‌اي و نسيمي دل‌انگيز از ادبيات غني پارسي همه‌ي آن چيزي است كه از گلستان سعدي انتظار داري.

منت خداي را عز و جل كه طاعتش موجب قربت است و بشكر اندرش مزيد نعمت، هر نفسي كه فرو مي‌رود ممد حيات است و چون برمي‌آيد مفرح ذات. پس در هر نفسي دو نعمت موجود است و بر هر نعمت، شكري واجب.

گويي آيه‌اي از كتاب آسماني است. واژه‌ها و عباراتي سنگين و در عين حال، قابل فهم. گويي معجزه است كه به سادگي در ذهن، حك مي‌شود. حفظ كردنش انرژي زيادي نمي‌خواهد مثل سوره حمد و اخلاص قرآن كه هيچكس نمي‌داند چه زماني آن را حفظ كرده و هيچكس تلاشي براي بخاطر سپردنش ندارد. همين‌گونه در سينه‌ي روحت نقش بسته.

 

 

 



فرستاده در روز شنبه 1393/04/07 توسط وحيد معيني جزني

 



فرستاده در روز دوشنبه 1393/01/25 توسط وحيد معيني جزني
شنيدين ميگن قميش نيا ...

يعني ادا و اطوار در نيار...

تصوير زير «قميش» يا «دودوك» نام دارد.

دارم راجع بهش تحقيق مي‌كنم، از نتيجه‌ي تحقيقاتم مطلع خواهيد شد.

 



فرستاده در روز پنجشنبه 1392/07/25 توسط وحيد معيني جزني
فرستاده در روز پنجشنبه 1392/07/25 توسط وحيد معيني جزني

ابزار رایگان وبلاگ